و عـرض كـرد: فـدايـت شـوم ! مـى دانـى خـدمـت مـرا نـسـبـت خـود و طـول خـدمـتم را، پس هرگاه حق تعالى خيرى را براى من رسانيده باشد شما منع آن خواهيد كرد؟ فرمود: من آن را به تو خواهم داد از نزد خودم و از غير خودم منع مى كنم تو را. پس غلام قصه آن مرد خراسانى را با خود براى آن جناب حكايت كرد، حضرت فرمود اگر تـو بـى مـيـل شـده اى در خـدمـت مـا و آن مـرد رغـبـت كـرده بـه خـدمـت مـا قبول كرديم ما او را و فرستاديم تو را، پس چون غلام پشت كرد به رفتن ، حضرت او را طـلبـيـد و فـرمـود: بـه جـهت طول خدمت تو در نزديك ما يك نصيحتى تو را بنمايم آن وقت مـخـتـارى در كـار خـود، و آن نـصـيـحـت ايـن اسـت كـه چـون روز قـيـامـت شـود حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم آويخته و چسبيده باشد به نوراللّه و اميرالمؤ منين عـليـه السـلام آويـخـتـه بـاشـد بـه رسـول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم و شيعيان ما آويـخـتـه بـاشـنـد بـه مـا پـس داخـل شـونـد در جـايـى كـه مـا داخـل شـويـم و وارد شـوند آنجا كه ما وارد شويم ، غلام چون اين را شنيد عرض كرد: من از خـدمـت شـمـا جـايـى نـمى روم و در خدمت شما خواهم بود و اختيار مى كنم آخرت را به دنيا و بيرون رفت به سوى آن مرد.
آن مرد خراسانى گفت : اى غلام ! بيرون آمدى از نزد حضرت صادق عليه السلام به غير آن رويـى كـه بـا آن خـدمـت آن حـضـرت رفـتـى ، غـلام كـلام آن حـضـرت را بـراى او نـقـل كـرد و او را برد خدمت آن جناب ، حضرت قبول فرمود ولاء او را و امر فرمود كه هزار اشرفى (دينار) به غلام دادند.
ابـن (عباس قمى ) خدمت آن حضرت عرض مى كنم : كه اى آقاى من ! من تا خود را شناخته ام خود را بر در خانه شما ديده ام و گوشت و پوست خود را از نعمت شما پروده ام ، رجاء واثق و اميد صادق كه در اين آخر عمر از من نگهدارى فرماييد و از اين در خانه مرا دور نفرماييد و من به لسان ذلت و افتقار پيوسته عرض u200d مى دارم .
شاها چه تو را سگى ببايد گر من بوم آن سگ تو شايد
هستم سگكى ز حبس جسته بر شاخ گل هوات بسته
افكن نظرى بر اين سگ خويش سنگم مزن و مرانم از پيش
عَنْ حِماكُمْ كَيْفَ اَنْصَرِفُ وَ هَواكُمْ لى بِهِ شَرَفُ
سَيّدِى لا عِشْتُ يَوْمَ اُرى فى سِوى اَبْوابِكُمْ اَقِفُ
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 5:10 توسط سید رضا فقیهی |
برچسب:
نویسنده: آرشان اسماعیلی
تاريخ: پنجشنبه
19 مرداد
1396 ساعت: 18:09